رییس جمهور دوره ی دهم
ساعت ٦:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٩ 

بسمه تعالی

این روزها که در آستانه ی سال جدید قرار گرفته ایم، رویداد دیگری نیز در حال به وقوع پیوستن است:انتخابات ریاست جمهوری.سروکله ی نامزدها کم کم نمایان می شود و رقیبان این عرصه مشخص می شوند.حقیر در این وجیزه نمی خواهم زیاد راجع به علل ورود هریک از کاندیداها صحبت کنم،بلکه قصد دارم تا زمان را کمی جلو برده و اوضاع را زمانی تحلیل کنیم که کاندیدای برتر از نظر مردم مشخص شده باشد:رییس جمهور دهم.

١.محمد خاتمی

هرگاه از وی یاد می شود،رای بالای او در نظر می آید.اما باید یه این نکته توجه کرد که وی مخالفین بسیاری نیز همان موقع داشت و اکنون نیز دارد.ولی آن چه که بید بدان توجه کرد این است که این مخالفین بعضا تحمل حضور ایشان را به عنوان رییس جمهور ندارند و این خود سبب خواهد شد تا اوضاع کشور به سمت یک نوع نا رضایتی رادیکال برود.مطمئنا کانون ابراز این نارضایتی ها مجلس خواهد بود که باعث می شود تا دولت نو با مشکلات فراوانی مواجه شود.نیروهای افراطی حول ایشان نیز مطمئنا از موقعیت سوء استفاده کرده و اوضاع را هرچه بیش تر متشنج می سازند(همان گونه که در ٨ ساله ی اصلاحات و علی الخصوص ١٨ تیر به این کار دست یازیدند).

٢.مهدی کروبی

هرچند که وی حمایت طیف میانه ی اصلاحات را با خود به همراه دارد و در ضمن برای نخستین بار در این جایگاه قرار می گیرد، ولی بازهم با کارشکنی های مجلسی ها دست به گریبان خواهد بود.روی کار آمدن وی به نوعی برتری اصلاح طلبان را از نظر مردم نشان می دهد، اما پیام مهمتر آن رویگردانی مردم از طیف افراطی اصلاحات(مشاکت و مجادین) است.بنابراین انتخاب وی را می توان دوران اضمحلال تندروها و رادیکال ها و مطرح شدن گفتمان جدیدی از اصلاحات(اصلاحات ملتزم به اصول)دانست.

٣.میرحسین موسوی

روی کارآمدن میرحسین این شخصیت مرموز،مطمئنا با پیچیدگی هایی همراه است.از آنجا که تاکنون از طیف موسوم به اصولگرا موضع خاصی در برابر وی اتخاذ نشده است، نمی توان با احتمال بالا درباره ی آن سخن گفت.هرچند میرحسین حمایت رییس مجمع تشخیص را احتمالا با خود به یدک خواهد کشید و این خود سبب آرامش نسبی اوضاع خواهد شد اما، به یقین آرایش سیاسی در کشور را دست خوش تغییر خواهد کرد.اگر وی در راستای طرح وحدت ملی مطرح شده از سوی طیف مخالف رییس جمهور فعلی قرار داشته باشد،نمی تواند کاملا اصلاح طلبانه کشور را اداره کند چراکه همان گونه که می دانیم این طیف در سال های نه چندان دور به عنوان نماد ارتجاع در عرصه ی کشورداری متهم بود.

۴.محمود احمدی نژاد(!)

شخصی که در این چهارسال مخالفین بسیاری برای خود ساخت!به منافع عده ای تعدی کرد و عده ای را از عرصه ی سیاسی کشور به زیر انداخت و خانه نشین کرد!در عرصه ی بین الملل نیز با تمام قدرت ها(؟) رابطه ها را تیره و تار کرد!او یک حماسه بود.حماسه ای که خوب یا بد . . ..به نظر نمی آید که دیگر رجال سیاسی کشور توان تحمل هشت ساله ی او را داشته باشند چه رسد به افراطی ها.بنابراین امکان اقدامات سخت برای مقابله ی با وی وجود دارد(چه آن که برای نابودی وی اکنون صلوات می فرستند).بنابراین در صورت انتخاب مجدد ایشان باید منتظر هرگونه پیشامدی باشیم.


کلمات کلیدی: انتخابات ، خاتمی ، موسوی ، کروبی
 
مسلمانان به پا خیزید... (2)
ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٧ 

بسمه تعالی

غزه شهر صلح و محاصره؛شهری که جاهلان آن را بهای معامله ی صلح خود با خونخوارترین رژیم تاریخ بشریت قرار می دهند، و محاصره ی آن تاوان سنگینی است که باید مردم بی دفاع غزه در قضیه ی به اصطلاح صلح بپردازند.در طرفی جاهلیت  اولی نمایان گشته است؛عده ای می خواهند برای آزادی فلسطین، فلسطین را به عنوان حق آزادی پرداخت کنند، یعنی به رسمیت بشناسند که غاصبی به نام اسراییل موجودیت دارد.غاصبی که سرزمین های آن ها را با سفاکی تمام و ریختن خون های پاک بر زمین های مقدس،غصب می کند؛ می خواهند این موجود را به رسمیت بشناسند!"بازگشت جاهلیت اولی".در سوی دیگر مردمان بی گناه،زنان و کودکان و مردانی که جز زمینی برای زیستن و آسمانی برای نفس کشیدن بهره ای از این دنیای دون نبرده اند.کسانی که شب را با امیدهای مرده به روز سپری می کنند.انسان هایی که به جرم عقیده ای الهی توسط پیامبرکشان تاریخ، در دادگاه خاک و خون محاکمه می شوند.

دل تاریخ به درد آمده است.قلب ها در سینه ها به سختی می تپد.نفس ها به شماره افتاده است.شادی ها از رخ ها رخت بر بسته است.دیدگان سراسر خون و خاک گشته است و تاریخ دیگر صبر خود را از دست داده است.والعصر ان الانسان لفی خسر...وتواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.خسران تمام بشریت را احاطه کرده و دیگر صبرها از فرط پایمال شدن حق ها سرریز گشته است.

کجایند آن دردمندانی که علیه دردی که زانوان انسانیت را سست کرده است،قیام کنند؟کجایند آن انسان هایی که بر ورم شکم های گرسنه مرهم نهند؟کجایند مومنانی که امید را در دل های مرده دوباره برویانند؟کجایند مسلمانانی که فریاد هل من ناصر ینصرنی را بشنوند و به پا خیزند؟مسلمانی دیگر به اشهد گفتن و قرآن در دست گرفتن و مناجات در دل نیمه شب نیست.که این ها هستند و مسلمانی این ها نیست.مسلمان با "لا اله" گفتنش شمشیر خشمش را از نیام بیرون می کشد و با "رسول الله" گفتنش بر سر مستکبران عالم فرود می آورد.مسلمان قرآن را به گوشت و خون خود گره می زند وهر قدم را در وادی آن برمی دارد.مسلمان شبانگاهان، شبیخون خود را به دشمنان می زند و با شبگیر خود در سحرگاهان زمین و زمان را از چنگال های خون آلود می رهاند.مسلمانی این هاست.پس ای مسلمانان به پا خیزید پیش از آن که مسلمانیتان مورد سوال قرار گیرد.

 


 
مسلمانان به پا خیزید...
ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱۳ 

بسمه تعالی

در دورانی که به دوران عقلگرایی موسوم گشته و آواز واژگانی چون مدنیت و آزادی طنین انداز شده است،در گوشه ای از این جهان به اصطلاح متمدن،تمدن بر سر مردم در حال فروریختن است.تمدنی که حامیان آن،آن را بزرگ ترین دستاورد خود می دانند،تمدنی که ظاهرا بنای آن برای خوش باشی انسان هاست،تمدنی که قرار است در همه جای دنیا سایه ی شوم خود را بیفکند.در نقطه ای از جهان به نام غزه،باریکه ای به نازکی اندیشه ی پایه گذاران تمدن جدید،دستاوردهای تمدن جدید بر سر انسان های آن خطه فرو می ریزد.دیگر سخن از جنگ نیست،دیگر سخن از تجاوز نیست،بلکه سخن از صلح و محاصره است.چه زیبا دو مفهوم صلح و محاصره را معماران تمدن جدید با هم درآمیخته اند!صلح ومحاصره...محاصره و صلح!

آیا وقایعی که در غزه می گذرد، طبیعت جهان متمدن امروز  است؟و یا این که جهان به سوی واقعه ای شگفت حرکت می کند؟جهان متمدن امروز چگونه است؟جهانی سراسر اختناق و تاریکی،تمدن سیاه بر سر این جهان سایه افکنده است؛نور کجاست؟جهانی که آزادی اقلیت در گرو اسارت اکثریت است؛آزادگی کجاست؟جهانی که کلید گنج های آن به دست چپاولگران متمدن افتاده است؛عدالت کجاست؟جهانی متمدنی که مدنیت را در گرو استحاله ی فرهنگی خود می بیند؛فرهنگ کجاست؟جهانی که اندیشه ی پست فزون طلبی و استکبار دیدگان معماران آن را کور کرده است؛عقل کجاست؟جهانی که چشم امید ملت های آن کور گشته است؛انتظار کجاست؟

تمدن امروز همین واقعیت های انکارناپذیر است:قتل،کشتار،اسارت،حقارت،حمارت،
سفاهت،غفلت،استضعاف،استعمار،استکبار،استبداد،استحمار،استثمار و... .

فقط بخشی از این مختصات در غزه ی تنها دیده می شود.غزه ای که مستضعفانش هر روز مستضعف تر می شوند و مستکبرانش بیش تر استکبار می ورزند.فاجعه ای که شرک و نفاق به یکدیگر پیوند خورده اند،در این خاک پاک در جریان است.شدیدان در کفر و نفاق با یک دیگر پیمان بسته اند تا لشکر شرک را با تمام قوا یاری دهند.همان هایی که در گذشته های دور نیز بارها همین گونه رفتار کرده اند و تاریخ خود گواه این مطلب است.غزه دیگر یک خاک نیست،دیگر یک سرزمین نیست،بلکه نماد تمدن امروز جهان و دستاورد عظیم معماران این تمدن است.نمادی که تا آخر همواره گواهی بر این سخن ملایک خواهد بود در آن گاه که به خداوند اعتراض کردند:"..من یفسد فیها و یسفک الدماء.."؛نماد فساد و خونریزی بشر امروز،نماد سفاکی پایه گذاران تمدن سیاه،نماد تباهی روح بشر.غزه دیگر زنده نیست،غزه مدت هاست که مرده است.دیگر کسی از این نماد تاریخی یادی نمی کند.غزه به تاریخ پیوسته است:غزه هدیه ای بود از مدنیت امروز بشر به انسان ها.

ادامه دارد...


کلمات کلیدی: تمدن ، خـــــون ، غزه ، جنایات
 
صراط های مستقیم
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٢ 

بسمه تعالی

آن چه که امروز در بین قشر دانشجو دیده می شود و بسیار تامل برانگیز است،این است  که تفکر پلورالیسم در ذهن همگان ریشه دوانده و هرکس به طور خودآگاه یا ناخودآگاه تا حدودی این قضیه را پذیرفته است.ابتدا باید درست و یا اشتباه بودن این تفکر بررسی گردد و سپس به این مسئله پرداخته شود چرا می گوییم این فکر نه چندان نو در ذهن ها و به خصوص ذهن قشر تحصیل کرده ی جامعه نفوذ کرده است.

پلورالیسم یا مکتب صراط های مستقیم به بیان ساده پذیرفتن این اصل الاصول است که همه ی مکاتب فکری بر حقند و به عبارت دیگر مکتب فکری وجود ندارد که دربرگیرنده ی تمام حق بوده و سراسر این مکتب حق مطلق باشد.نتیجه هایی که از این گونه تفکر زاییده می شوند بعضا از خود آن خطرناک تر و مهلک تر هستند.آن گاه که ما حق را تکه تکه کرده و در دامان مکاتب گوناگون بریزیم،و هر که را با هر نظر و رایی حق بدانیم، آن هنگام دیگر صحبت از اصول امری گزاف است.دیگر همه ی اصول پایداری خود را از دست می دهند و از اصل بودن به فرضیه تقلیل پیدا می کنند.یعنی آن که هر مکتب با یکسری مفروضات به نتایجی دست می یابد و نسخه ی خود را برای انسان می پیچد.دیگر صحبت از اصول مکتب نیست بلکه صحبت از فرضیاتی است که باطل بودن و یا نبودنشان تفاوتی نمی کند و استنتاجات بعدی آن ها طبیعتا حق و درست خواهد بود.

در این جا اگر دیده بازبگردانیم و در آیات وحی نظری افکنیم،شاهد این مطلب خواهیم بود که:صراط مستقیم یک و تنها یکی است و آن چنگ زدن به ریسمان الهی است که اعتصام و مستمسکی برای بندگان است.اولین اشکالی که از این منظر در پدیده ی پلورالیسم جلوه گر می شود،این است که آیا امکان دارد که مبدا و هدف یکی بوده ولی راه ها متمایز باشند؟اساسا وجود شارع های گوناگون بین دو نقطه امکان پذیر است؟سخنان امام صادق(ع) در این زمینه بسیار راه گشاست.ایشان تاکید دارند که انسان ها در پیمودن راه دارای درجات متفاوتی هستند.برخی در پیمودن راه کندتر و برخی تندتر هستند.برخی به بیراهه ها می روند و برخی راه مستقیم را طی می کنند.آن چه اهمیت دارد این است که نباید انحرافات را نیز جزو راه به حساب آورد که اگر غیر از این باشد پلورالیسم نمایان می شود.

بحث درباره ی علل نفی پلورالیسم، امری دشوار و طاقت فرساست(به دلیل ماهیت دوری پدیده ی پلورالیسم) و حقیر به این وجیزه بسنده می کنم و به سراغ سوالی که از ابتدا به دنبال پاسخ آن بودیم می روم.

با نگاهی به فضای دانشگاه ها در قبل و اوایل انقلاب متوجه جدلی بودن فضا می شویم.علت این فضای متشنج را باید در تقابل اندیشه های مختلف دید.در تقابل اندیشه ها، مثبت و یا منفی بودن تقابل مطرح می شود.آیا همواره باید اندیشه ها در تقابل باهم باشند و یا این که باید اندیشه ای واحد حاکم باشد؟ پاسخ این سوال در همه ی موقعیت ها یکی نیست.در شرایط آن زمان اقتضای موقعیت آن بوده که اندیشه ها در تقابل با هم باشند تا اندیشه ی برتر از سایر اندیشه ها بازشناخته شود.ولی آن گاه که اندیشه ای،به عنوان اندیشه ی برتر شناخته شد،مجال برای ورود اندیشه ها و مکاتب دیگر نیست،بلکه حال این مکتب و اندیشه ی برتر باید در محیط، هرچه بیش تر ساری و جاری گردد.اکنون نیز فضای دانشگاه تشنه ی جاری شدن همان مکتبی است که در آغاز انقلاب برتری خود را به جهانیان ثابت کرد وحال نباید فضای دانشگاه،فضایی جدلی به رسم سالیان گذشته باشد.اما پلورالیسمی که از آن سخن به میان آمد در این نقطه خودنمایی می کند.پلورالیسم هیچ گاه با حاکم شدن یک مکتب واحد موافق نیست و همواره جدل و بحث میان آن ها را ایجاب می کند.در محیط دانشگاه نیز تشکل های دانشجویی،از هر طیف که باشند، به گونه ای خواستار ماندن رقبای خود در میدان هستند.این نتیجه ای از تفکر پلورالیستی است.نتیجه ای که در دیالکتیک مارکس با نام اصل تز و آنتی تز شناخته می شد.

گویا نه تنها همواره باید شر وجود داشته باشد، بلکه باید خیر هم خود طالب شر باشد!

 


 
وضعیت سبز
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱۸ 

بسمه تعالی

مدتی است که لحن سخنان ولی فقیه، کاملا هشدارگونه و انذاردهنده گشته است.این لحن در سال های ابتدای انقلاب از امام راحل نیز به یاد است.ایشان در آن هنگام که دکتر بازرگان سمت نخست وزیری را داشتند و بیش تر اعوان و انصار ایشان دارای عقاید ملی و مذهبی بودند، امام در برابر برخی عملکردهای دولت موقت این گونه موضع می گرفتند.

اکنون نیز رهبری در برخورد با فضای مسموم سیاسی که به راه افتاده است، موضع جدی گرفته اند و این برای ما به منزله ی زنگ هشداراست.هنگامی که برخی ناجوانمردانه حیثیت انسان ها را پامال غرایض شخصی و گروهی خود می کنند،هنگامی که عده ای در لباس نصیحت تیشه بر ریشه ی مبانی نظام جمهوری اسلامی می زنند،هنگامی که بعضی افراد ناصالح در ارکان حکومتی حضور دارند،این انذارها ما را به توجه هر چه بیش تر به آلودگی هایی که آهسته آهسته در سیاست ما نفوذ می کنند رهنمون می شود.

آیا ما فراموش کرده ایم که سیاست ما عین دیانت ماست؟آیا ما فراموش کردیم سخن پیر خود را که سیاست بازی را تقبیح می نمود؟برخی در کشور به این آرمان ها پایبند نیستند.البته روی سخن با آنان نیست بلکه با آن کسانی است که ادعای پیروی از آرمان های انقلاب و اصول حقه ی آن را دارند و این گونه به مسموم سازی فضای سیاسی کشور دست می یازند.

آیا مشغول کردن جامعه به انتخابات کار درستی است؟انتخاباتی که هنوز هفت ماه تا برگزاری آن زمان باقی است.آیا جای وسیله و هدف با یک دیگر عوض نشده اند؟چرا روزنامه های مدعی اصول ما نیز فضای انتخاباتی را داغ تر می کنند؟مگر ولی فقیه نفرمودند که اکنون بسیار زود است؟

به هوش باشیم و دوباره آرمان هایمان را مرور کنیم تا وضعیت سیاسی کشور به سبزی همه ی آرمان هایمان شود چرا که فردا به یقین باید پاسخ گوی آن ها باشیم.


کلمات کلیدی: رهبری ، سیاسی ، دین ، هشدار
 
اسلامی کردن دانشگاه یا دانشگاهی کردن اسلام؟
ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٤ 

بسمه تعالی

اندکی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، پیرو فرموده های امام (ره) طرحی موسوم به انقلاب فرهنگی به اجرا گذاشته شد که هدف از آن تصفیه ی مراکز فرهنگی و به خصوص دانشگاه ها از آثار طاغوت و طاغوتیان و اسلامی کردن آن ها بود.اکنون قریب به سی سال از آن زمان می گذرد و هنگام آن فرا رسیده است که دستاوردهای این حرکت را بررسی نمود.

آیا اکنون دانشگاه های ما اسلامی هستند؟آیا اکنون سینمای ما یک سینمای با فرهنگ اسلامی است؟آیا تمام مدارس ما،مدارس اسلامی هستند؟آیا هنر ما هنری اسلامی است؟آیا قوانینی که بر بخش فرهنگ ناظرند،مطابقت تام با تعالیم اسلام دارند؟

همه ی این ها سوالاتی است که در این دوران گذار باید هر شخص،چه مسئول و چه سائل،از خود بپرسد و تا جواب قانع کننده ای برای آن ها نیافته است، از پای ننشیند.حقیر نیز در این وجیزه سعی در پاسخ دادن به اولین و اصلی ترین سوال کرده ام.

امام (ره) فرمودند که اگر دانشگاه های ما اصلاح شود مملکت اصلاح خواهد شد.حقیقت این سخن نیز مانند بسیاری دیگر از سخنان امام(ره) مهجور مانده است.جنین مملکت اسلامی در رحم دانشگاه رشد خواهد کرد. اگر دانشگاه ما اصلاح شده و اسلامی نباشد این جنین هرگز رشد نخواهد کرد و یا به نوزادی ناقص الخلقه مبدل خواهد گشت.این مضمون همان سخنی است که امام فرمودند.اما اکنون وضعیت دانشگاه را بررسی کنیم و آن را با معیارهای اسلامی بسنجیم و با توجه به سخنان حضرت امام عمق مشکلات جامعه را دریابیم.

اولین نکته ای که محیطی اسلامی را از غیر آن متمایز می کند، وحدت و یگانگی است.در محیط اسلامی همه چیز به یک سو اشاره می کند و همه کس توجه به یک سو دارد و آن ذات مقدس اله است.آیا در دانشگاه های ما همه چیز در سمت و سویی خدایی قرار دارد؟در محیط اسلامی،اخلاق  محور برخورد خلق با یک دیگر است.آیا در دانشگاه نیز استاد و دانشجو،دانشجو و دانشجو ، استاد و استاد،اخلاق محور با یک دیگر تعامل می کنند؟در یک فضای اسلامی کرامت انسان ها تعیین کننده ی حد رابطه ی آن ها با یک دیگر است.آیا این نیز در فضای دانشگاه حاکم است؟عدل همان چیزی است که آسمان ها و زمین بدان پابرجا هستند.آیا دانشگاه ما یک فضای عادلانه است؟و آیا نظم که نتیجه عدل است در این جا حاکم است؟

پاسخ این سوالات بسیار واضح است و فقط توجه به این نکته را می طلبد که دانشگاه را با جامعه مقایسه نکنیم و تنها معیار اسلام را برای قیاس خود در نظر بگیریم.بی نظمی های موجود در دانشگاه ها،از کارهای اداری گرفته تا تحصیلی، غیر قابل انکار هستند.بی عدالتی ها و تبعیض ها در سراسر نظام دانشگاه مشاهده می شود.کرامت انسانی کم کم(و شاید هم سریع تر) به فراموشی سپرده می شود(حاجت به بیان مصداق ها نیست چرا که آفتاب آمد دلیل آفتاب).دیگر نه استاد استاد است و نه دانشجو دانشجو؛بلکه این دو تبدیل به دشمنان جاودانه شده اند و دیگر خبری از اخلاق معلم و شاگردی نیست.و در این وضعیت هیچ کس نمی تواند بگوید که دانشگاه سمت و سویی الهی دارد.

با کمال تاسف دانشگاه های ما اکنون به سمت لیبرالیسم در حال مرگ می روند.لیبرالیسمی که در آن نه کرامت معنا دارد و نه اخلاق.نه عدلی هست و نه نظمی؛همه چیزو همه کس آزاد آزاد است.انقلاب اسلامی روحی را در دانشگاه های ما دمید و امید بود که موجبات اصلاح دانشگاه فراهم گردد، اما این امیدها روز به روز در میان قشر دانشجوی آگاه رنگ می بازد و این از خود مسئله وخیم تر و ناگوارتر است.انقلاب فرهنگی که می رفت تا این روح را برای همیشه ی تاریخ زنده نگاه دارد،با خیانت سروش ها  رو به رو شد؛کسانی که اکنون درصدد اجرای انقلاب بی فرهنگی یا براندازی نرم و یا به تعبیر ولی فقیه(حفظه الله)،ناتوی فرهنگی هستند.

اکنون با گذشت سی سال دانشگاه های ما مسجد دارند.در سرفصل درسی تمام رشته ها،تعداد قابل توجهی دروس اسلامی(در اسلامی بودن اساتید این دروس بعضا جای تردید است) گنجانده شده است.مسابقات قرآن دانشجویی برگزار می شود.تشکل های اسلامی(و هم ضد اسلامی) فراوانی در دانشگاه ها تشکیل شده اند و ده ها کار دیگر.اما آیا با این امور دانشگاه ها اسلامی شده اند؟


خیر،این کارها دانشگاهی کردن اسلام است

 

 


 
"مدارا" با دولت نهم!
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۳ 

بسمه تعالی

دیروز مقام معظم رهبری در جمع اعضای هیئت دولت به همان چیزی اشاره کردند که حقیر در مطالب گذشته بر روی آن بسیار تاکید داشتم و آن نقد منصفانه وعادلانه بود.ایشان با بیان تفاوت بین نقد عادلانه و تخریب(نقد عوامانه ی با غرض) تاکید کردند آن هایی که قصد انتقاد از دولت را دارند باید نقاط مثبت را نیز بیان کنند و در مقابل دولت نیز در خود ظرفیتی را برای تحمل تخریب ها ایجاد کند.

نکته ی جالب این جاست که هیچ یک از دولت های پیشین تحمل انتقادهای منصفانه را هم نداشتند تا چه رسد به تخریب ها!پس باز هم این دولت زمینه ساز یک  نوآوری جدید در عرصه ی سیاست می شود.

مطلب دیگری که باید بدان توجه کرد پاسخ قاطع رهبری به کسانی بود که "مدارا"ی با دولت نهم و شخص رییس جمهور را در روزهای اخیر مطرح کرده بودند.رهبری مخربان دولت را به چند دسته تقسیم کردند.یک دسته کسانی هستند که جهل دارند و نسبت به خدمات این دولت آگاهی ندارند(و بعضا جهل مرکب که نمی خواهند حتی آگاهی پیدا کنند).دسته ی دیگر افرادی با اغراض شخصی و سیاسی هستند که به نظر بنده تعدادشان کم نیست.دو دسته ی دیگر یا با امام و انقلاب از همان اول مخالف بوده اند و یا در نیمه ی راه نظرشان برگشته است. حال باید دید "مدارا"کنندگان و طرفداران آن ها که در حال تخریب دولت نهم هستند در کدام دسته جای می گیرند!

متن کامل سخنان ولی فقیه در جمع اعضای هیئت دولت(منبع خبرگزاری فارس):

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8706031068


کلمات کلیدی: رهبری ، انتقاد ، احمدی نژاد ، تخریب
 
پایان عملیات تخریب
ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱ 

بسمه تعالی

چند روز پیش مطلبی راجع به رفتن آقای مشایی نوشتم.بسیاری از رسانه ها نیز بر این موضوع تاکید کردند.اما هنوز مشاهده می شود که رسانه ها دست بردار این آقا نیستند و مدام یا درباره ی عزل ایشان می نویسند و با ایشان درباره ی سخنانشان مصاحبه می کنند.نکته ای بیان می کنیم و تقاضامندم کمی به آن توجه کنید:

درست است که سخنان آقای مشایی نادرست بوده اند اما ایشان سخنانی ضد آن ها هم دارند و کلا نقیضه گویی در رابطه با اسراییل در سخنان ایشان وجود دارد.پس کمی هم به سخنان آن طرفی ایشان نگاه کنیم.در ضمن موجی تبلیغاتی توسط برخی رسانه ها ایجاد شد برای فرصت طلبی.افرادی مانند آقای محتشمی پور(تحریف کننده ی سخنان امام) و آقای ابطحی(!) اظهاراتی کردند که تنها نشان از کاری تبلیغاتی و تنها برای ضربه زدن به دولت بود.

با توجه به این موارد و این که رییس جمهور موضع سکوت را در پیش گرفتندبهتر است که پرونده به طور موقت مختومه اعلام شود چرا که آن ها که دلسوز بودند وظیفه ی خود را که همان تذکر به رییس جمهور بود به انجام رسانیدند و مطمئنا ایشان انتقادات را شنیده اند و دیگر اقدام کردن در این باره با خود ایشان است و طرح موضوع استعفا یا عزل فقط اوضاع را متشنج می کند و به آن موج تبلیغاتی کمک خواهد کرد.آن هایی هم که فقط قصد تخریب داشتند را باید به حال خود واگذاشت(خدایا هدایتشان کن)

نتیجتا بنده ی حقیر معتقدم که موضوع آقای گردشگری تمام شده است و باقی کار بر عهده ی آقای احمدی نژاد است و این که او را عزل خواهد کرد یا نه.


کلمات کلیدی: مشایی ، تخریب ، احمدی نژاد ، پایان